تبليغاتX
#ღstand by meღ#
#ღstand by meღ#

مثه حرمت صلیبی واسه مریم و مسیح / تو مقدسی مثه اسم کلیسا می مونی

ذره را پرتو مهر تو کند خورشیدی/قطره را گردش جام تو کند دریایی
ارسال شده در جمعه 1388/11/09 - 15:28
 

آی با کلا آسمون خدا

ب به نام او مهربونه خدا

پ پاشو بریم فضا رو بگردیم

ت تی فدا قربات بچه جان خوش گلدیز!

ث جیم  چ ح خ  دال ذال  

 ر رستم ز مثله زال

ژ مثله ژاله رو گل

سین سیمرغ رنگین بال

شین ص ض طا ظا عینه ۶تا برادر هستن

که با غم نه با شادی کنار هم نشستن

ف کاف گاغ لام میم نون نگاه کنید بچه ها

چه وبلاگ قشنگی هم عکسو شعرو لینکا!

واو ه ی یه ما هی یه ماهیه طلایی

اون بالا رودرخته ماهی چرا اونجایی؟!

از ۱ تا ۱۰۰ هر بازی توپ بازی وبلاگ بازی!

۱۰۰ تا هزار تا مهمون به چه گلای نازی!

۱۰۰تا هزار تا مهمون به چه گلای نازی

سلاااااااااااااااااام سلام دوست گلی ها

خوبین؟ خوشین؟ سلامت؟ سرزنده؟!

چه خبررا؟ برف اومده تا کمرا

بررررررررررررررف یوهو داره برف می یاد

دودودودوووووووووو جناب زمستان تشریف فرما می شوند

به سلام زمستون تا حالا کجا بودی حالا می زاشتی بهار می یومدی!

دیوونه شدما!

هر کی می گه من دیوونم دستش بالا!

یالا پولاتو بده من دیوونم؟! هوووووووووم؟!

ولی خیلی حال کردما یعنی خیلی دارم حال می کنما

هوا یخی شده ووووووووو

چهره ها یخمکی شده!

اینجانب بازم شعر سرودم !

دو بیتی های سارا تا حالا شنیده بودین؟

البته با کلی زور سعی می کنم زیاد تر شه که به حالت شعره نیمایی در می یاد!

ببخشید ما در همه ی زمینه ها پا در کفشه همه می کنیم!

من دارم از چی می خونم؟

شعره این آوازه سردو همه ی عالم می دونن

کاش نبود حتی یه قاصدک تنها

بی خبر از همه دردا

قاصدک! خبر بیار بازم ز پاییز

قاصدک ! می خوام باشی ز شوق لبریز

یه دریچه یه خبر بازم از اونوره رویا

سروده بارون می خونه دله مهربونه ابرا

خشنگ بود؟ دست بزنید برام!

دیشب جاتون خالی کلی خیار شور خوردم

امروز دو تا بلا سرم اومد

۱- سبز شدم

۲-نمک می ریزم!

لحظه ها تند تند دارن رد می شن

کنکور داره نزدیک می شه

خدایا کمکم کن!

من برم دیگه بسه دیگه فشار خونتون می ره بالا

بابای


نويسنده سارا


دیدی که مرا هیچکسی یاد نکرد؟/جز غم که هزار آفرین بر غم باد
ارسال شده در جمعه 1388/10/18 - 14:36
تا نور نباشه خوابم نمی بره شایدم ببره ولی به سختی

تا نور نباشه بیدار نمی شم شایدم بشم اما به سختی

شبا مهتاب از پنجره معلومه

مخصوصا اگه ماه کامل باشه و آسمون صاف

چند شب پیش توهم زده بودم

نور ماه افتاده بود تو اتاقم فکر کردم صبح شده پاشدم دیدم ماه داره از پشت پنجره  دست تکون می ده

ستاره ها چشمک می زنن

سلام دوستای من چه خوب که شبا اتاقت با نور ماه روشن می شه!

چه خوب که ستاره ها دوستاتن

و چه خوب که تو همیشه اینجایی

تو خواب تو بیداری همه جا همیشه...

 

سلام

حرفای بالا کاملا حقیقی و مربوط به شخصی حقوقی است!    البته من هنوز سر کار نمی رم و حقوق نمی گیرم!

داشتم تو وبا گشت گذار می کردم یه شبه شعر دیدم قشنگه بی ربطم نیست

من گریه نخواهم کرد.....من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخوام شد ...افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد :من عشق نمی خواهم معشوق نمی خواهم

من یاد گرفتم عشق ،بیگانه نمی داند لیکن به دل شادم

سرمشق کنم امروز:دنیای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!

(با تصرف و تلخیص)

امتحانامو تا اینجا خوب دادم

با  تشکر از دعاهای نوجوون ایرانی

البته امید وارم خوب هم صحیح بشه!

می دونید من وبلاگمو خیلی دوست دارم ولی وقتی می یام و می خوام بنویسم

فکر می کنم کی اینو می خونه؟ کی می یاد اینجا؟ که براش مهمه!؟

برا همین بعضی وقتا دلم می خواد ننویسم یا از غم بنویسم

اما

زینب صباح سحر نیلوفر و... بقیه مهربونایی که می یان اینجا ممنون!

می دونم و مطمئنم دوباره تعدادتون زیاد می شه اما وقتی منم بیام!

ببخشید یه چیزی بگم؟

(.-/./--/-./....)

؟!

چند تا عکس هم می زارم براتون علت خودکشیه معلمای ریاضی!

حال کنید!

من بررررم

خوشششش باشییییییییید

یه چیزی بگم؟

شب انگار تو راهه

ولی خبر نداره

تو خورشیدی حتی توی شبها!!

ااااا یه بیت به ذهنم رسید!

تا وقتی خورشید باشه منم هستم آجه من آفتاب پرستم!

یه جارو خاک انداز اینجا پیدا نمی شه؟...

ولی من طلوعو همیشه با تو دارم!
تو اون خورشیدی که بی غروبی!

جاروووووووووووووو

 


نويسنده سارا


دیگه حرفام تمامه این آخرین پیامه؟!
ارسال شده در یکشنبه 1388/10/13 - 7:22
به گریه هایم دلخوش باشم

وقتی که هیچ نیوتونی

جاذبه ی خنده های

سیب مرا کشف نمی کند؟؟؟

 

شبی از سوز گفتم من قلم را/ بیا بنویس غم های دلم را

قلم گفتا برو بیمار عاشق / ندارم طاقت این بار غم را


نويسنده سارا


شعر عشقو کی میدونه شعر من شعر خزونه / دوست دارم پاییز زردو اینو حافظم میدونه
ارسال شده در دوشنبه 1388/10/07 - 2:36
سلام

میدونید من زیاد فارسی بلد نیستم شایدم انتظارم از هوش آدما زیاده

اما نمی خوام اینجا باشم حرف بزنم اما کسی نفهمه چی میگم

اگه دیگه اینجاها پیدام نشد یا مردم یا حوصله وب نوشتن ندارم

اه این حرفا چیه می زنم

ولش کنید آرایه های شعر زیر را پیدا کنید!!

 

 

من همان تنها ترینم

من همان رنگ برینم

آه ازین چشمای خسته

کاش می شد تورو ببینم

اما نه...

من همان تنها ترینم

نمی خوام تورو ببینم

مثله یه فانوس خاموش

گوشه ای در اوج خلوت

دارم از غصه می میرم

کاش بازم بارون بباره

من و آسمون یکی شیم

زیر اون ابرا بشینم

تا منو بارون یکی شیم

کاش می شد تو قصه ها رفت

با کبوتر هم سخن شد

با صدای خیس بارون

با خوبی ها هم سفر شد...


نويسنده سارا