تبليغاتX
#ღstand by meღ#


#ღstand by meღ#

مثه حرمت صلیبی واسه مریم و مسیح / تو مقدسی مثه اسم کلیسا می مونی

..................................................

....................................................

..........................................................

.......................................................

.......................................................

...............................................................

................................................................

..............................................................

...........................................................

.........................................................

..........................................................

نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13ساعت 21:29 توسط سارا| |

_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤ ××××××××××פ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤

سلام چطورید

چند روز پیش که داشتم وب می گشتم یه شعر باحال دیدم بخونید مطمعنم

خوشتون میاد

آن کس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن کس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آن کس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

آن کس که بداند و نداند که بداند

بیدار کنیدش که بسی خفته نماند

ThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hosting

 

یه نظر قشنگم اومده اونم می زارم

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد . خداوند
پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند .
همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند . هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ می رسید
ولی دسته قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را
به دهانشان برسانند ٬ عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند به او گفت اینک
بهشت را به تو نشان می دهم ٬ او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود
وارد شد . دیگ غذا ٬ جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا
همه شاد و سیر بودند . آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که
شرایط با اتاق بغلی یکسان است ؟
خدا تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است ٬ در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را
تغذیه کنند . هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد
کسی هست غذا در دهانش بگذارد

 

ThumbSnap.com Free Image hosting

 

یه میل خیلی قشنگم اومده برام اینم بخونید

 

هوا بد جورى توفانى بود و آن پسر و دختر كوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى كهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزيدند. پسرك پرسيد: ببخشين خانم! شما كاغذ باطله دارين
كاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها كمك كنم. مى خواستم يك جورى از سر خودم بازشان كنم كه چشمم به پاهاى كوچك آنها افتاد كه توى دمپايى هاى كهنه كوچكشان قرمز شده بود. گفتم: بيايين تو يه فنجون شيركاكائوى گرم براتون درست كنم.
آنها را داخل آشپزخانه بردم و كنار بخارى نشاندم تا پاهايشان را گرم كنند. بعد يك فنجان شيركاكائو و كمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول كار خودم شدم. زير چشمى ديدم كه دختر كوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خيره به آن نگاه كرد. بعد پرسيد: ببخشين خانم! شما پولدارين؟
نگاهى به روكش نخ نماى مبل هايمان انداختم و گفتم: من اوه...نه!
دختر كوچولو فنجان را با احتياط روى نعلبكى آن گذاشت و گفت: آخه رنگ فنجون و نعلبكى اش به هم مى خوره!
آنها درحالى كه بسته هاى كاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولين بار در عمرم به رنگ آنها دقت كردم. بعد سيب زمينى ها را داخل آبگوشت ريختم و هم زدم. سيب زمينى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، يك شغل خوب و دائمى، همه اينها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجايشان گذاشتم و اتاق نشيمن كوچك خانه مان را مرتب كردم. لكه هاى كوچك دمپايى را از كنار بخارى، پاك نكردم. مى خواهم هميشه آنها را همان جا نگه دارم كه هيچ وقت يادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

 

ThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hostingThumbSnap.com Free Image hosting

 

خداوند براي دشواريهاي زندگي سه راه قرار داده است: خنده، خواب و اميد

 

یه چند تا سوال باحال

 

به نظر شما «نقطه ضعف قابل توجه» سينماي ايران چيست؟

سينماي ايران نقطه ضعف ندارد c   

 سينماي ايران ضعف ندارد c    

سينماي ايران نقطه ندارد c     

سينماي ايران قابليت توجه ندارد! c

- بعد از اينكه شنيديد «اخراجي ها» پرفروش ترين فيلم تاريخ سينماي ايران شده است چه حسي پيدا كرديد؟

تحير c     تأثر c     تأسف c     تحير و تأثر توأم با تأسف c

- غير منتظره ترين سكانس پاياني فيلمي كه ديده ايد چيست؟

   عروسي در پايان فيلم c  

   دستگير شدن آدم بدها و عروسي در پايان فيلم c  

   خوشحالي آدم خوب ها و عروسي در پايان فيلم c  

   دو تا عروسي در پايان فيلم!  c

- كدام صحنه از فيلم هاي دفاع مقدس شما را بيشتر تحت تأثير قرار مي دهد؟

  ديالوگ «حاجي! سيدت رو كشتنc  

  پرپر شدن يك گردان عراقي با يك خشاب ژ 3 c    

 حضور يك حاجي اتوكشيده با موهاي سشوار شده در وسط معركه جنگ c

- چرا جايزه زرشك طلايي از سينماي ايران حذف شد؟

    بخاطر لابي صنف كشك فروشان براي تغيير نام جايزه به كشك طلايي c 

    درگيري فيزيكي تعدادي از كشك فروشان با زرشك كاران و دخالت پليس c   

     ايجاد شانتاژ و ترور شخصيت رئيس اتحاديه زرشك كاران توسط گروهي كشك فروش نما! c

- به نظر شما چه چيزي باعث شد تا فيلم «محسن مخمل دوز» جوايز جشنواره ها را درو كند؟

  وجود حس نوستالوژيك رئال محور، در بطن ميزانسن ها c 

  به تصوير كشيدن آلام و رنجهاي مارمولك هاي كوير لوت c   

  ارسال اشتباهي فيلم آن دوربينش كه مدتي در كوير لوت گم شده بود به جشنواره c

- چه چيزي باعث شد كه مهتاب كرامتي به عنوان سفير صلح سازمان ملل انتخاب شود؟

  چون رنگ چشمانش با رنگ پرچم سازمان ملل سِت بود c  

  چون نماينده سازمان ملل در ايران تا آن موقع هنوز مهناز افشار را نديده بود c 

   به ساير دلايل مهم! c

- به نظر شما علت استقبال گسترده از سينماي ايران در افغانستان چيست؟

  چون مردم بحران زده افغانستان، با سينماي پريشان احوال ايران همذات پنداري مي كنند! c  

  فشار جنگ باعث بروز بيماري هاي افسردگي، پوچ گرايي «خود مزخرف پنداري!» و درنتيجه گرايش به سينماي ايران شده است c

- CD مجاز فيلم هاي ايراني را چگونه تهيه مي كنيد؟

 بقالي سر كوچه مون باقي پول رو CD  ميده c    

 اصغر آقاي ماست بند، CD اوريجينال آيينه مياره، از اون مي گيريم c

 ما خودمون از روي پرده مي گيريم توزيع مي كنيم! c

 

- چقدر براي سينما رفتن هزينه مي كنيد؟

  اينقدر c     اونقدر c     چقدر؟!!  c    برو بابا دلت خوشه! c

 

- در كل سينماي ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

 خوبه! فقط مدتش رو بيشتر كنيد c        (بي خودي دنبال گزينه ديگه اي نباشيد! اين سئوال يك گزينه داشت!) 

 

دست علی یارتون خدا نگه دارتون


 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/09ساعت 20:54 توسط سارا| |


Design By : Night Skin