هر کس به طریقی دل ما می شکند/ بیگانه جدا دوست جدا می شکند
سلام
حالتون چطوره؟
خوبید؟خوشید سلامتید؟
زود زود آپ می کنما ایول به خودم !!![]()
چه روزاییه همه دارن می میرن که!!
![]()
مهدی آذر یزدی
واقعا یه نابغه بود!
باورم نمی شه که همین دو روز پیش رفته بودم کتاباشو بخرم![]()
یه بارم یکی از داستاناشو نوشتم براتون همون جاهلانه یادتونه؟
کسی که هرگز مدرسه نرفته بود چه داستانهایی می نوشت عجب نویسنده ای بود
دلم خیلی سوخت واقعا آدم قلبش به درد می یاد
همه ی اینها یه طرف مردم هم یه طرف دیگه ی قضیه
انگار شغلشون دل شکستنه![]()
"خنده ی حاصل از طنز خنده ی شادمانی نیست بلکه خنده ای از روی بد آمدن و سر و کوفت زدن به افراد مورد نظر است"
بد جور رفتم تو نخه درسا
نه؟
تو نخه قرآنم بد جور رفتم خلیلی قشنگه دیروز یه مفاتیح گیر آورده بودم خیلی خوب معنی کرده بود مگه بیخیالش می شدم![]()
اعتکاف نرفته بودم ولی تا حدودی یه اعتکافی راه انداختم برا خودم
گفتم حالا که می زنید همه مملکتو تعطیل می کنید منم شمارو تعطیل می کنم
ولی این تعطیلیاشون خیلی نامردی بود![]()
حالا که گذشت!!
دنیا خیی کوچیکه !!بهش اعتقاد دارین؟
خیلی وقت بود انقدر حرف نزده بودم![]()
یه بار یه داستانه قشنگ در باره یه پادشاه یه جا خوندم اما مثله اینکه سایترو اشتباهی سیو کردم
هرچقدر گشتم پیداش نکردم و الا می ذاشتمش
ولی دلمم نمی یاد داستان یا یه شعر یا یه چیزی بالاخره نذارم
شما چیزی ندارید؟ یکم جیباتونو بگردید
واستید منم بگردم![]()
می گم چطوره به علت کمیه داستان هر دفعه یکم از یه داستانه طولانیو بگم؟
ادامه در قسمت بعد ...
اینجوری هیجانشم می ره بالاتر نه؟![]()
نه حرصه آدم در می یاد!![]()
حرصم البته الان از یه چیزی در اومده
از دسته این داییم خیلی... خوب من اونو با.... استغفر الله
آدم چی بگه!!!![]()
![]()
برویم
آها اینو می نویسم
از این شعر شهریار خیلی خوشم می یاد


دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام
از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام
جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام
دیگر گذسته از سر و سامان من مپرس من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام
تنها نه حسرتم غم هجران یار بود از روز گار سفله دو چندان کشیده ام
بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو بی خان و خانه حسرت مهمان کشیده ام
دور از تو ماه من همه غم ها به یک طرف وین یک طرف که منت دونان کشیده ام
جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام
از سرکشی طبع بلند است شهریار پای قتاعتی که به دامان کشیده ام

خداحافظ همین حالا!!
