تبليغاتX
#ღstand by meღ#

#ღstand by meღ#

مثه حرمت صلیبی واسه مریم و مسیح / تو مقدسی مثه اسم کلیسا می مونی

خدا

روزی مردی خواب عجیبی دید . دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند .

هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کار هستند

و تند تند نامه هایی را که توسط پیکها از زمین می رسند ،

باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند .

مرد از فرشته ی پرسید : شما دارید چه کار می کنید ؟

فرشته در حالی که داشت نامه ی را باز می کرد ،
گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم

از خداوند را تحویل می گیریم . مرد کمی جلوتر رفت .

باز دسته ی بزرگ دیگری از فرشته گان را دید که کاغذهایی

را داخل پاکت می کنند و آنها راتوسط پیکهایی به زمین می فرستند .

مرد پرسید : شما چه کار می کنید ؟ یکی از فرشته گان با عجله گفت :

اینجا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهای خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته .

 مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید ؟

 فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است .

مردمی که دعاهایشان که مستجاب شده ، باید جواب بفرستند

 ولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند .

 مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند ؟ 

 فرشته پاسخ داد : بسیار ساده  فقط کافیست بگویند :

خدایا شکر ....  

 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن،تیر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح، ظهر، نه! غروب شد، نیامدی

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 13:52  توسط سارا  |